داستان خیلی خیلی کوتاه اما واقعی

نمیدونم دقیقا چه روزی بود . شاید یکشنبه شایدم هم ...

میگفتن اولین سفر انتخاباتیش قراره بیاد خوزستان . اولین دیدار دانشجویش هم دانشگاه چمران باشه ، از نسل اولی ها تعریف  نخست وزیر دوران 8 سال دفاع مقدس رو شنیده بودم . پیش خودم میگفتم چه شکلیه ؟ چه تفکری داره ؟ با امام چه رابطه ای داشته ؟ دلش برا انقلاب میسوزه یا نه ؟ و چندین سئوال دیگه از این دست . تا اون زمان فقط یه تصویر ازش توی تلویزیون دیده بودم ، پشت تریبون میگفت : (( ما نمیخواهیم دشمن ترفی ببندد ... )) پیش خودم میگفتم حتما انقلاب خیلی براش مهمه .

به هر حال دلو به دریا زدم و تصمیم گرفتم برم جلسه ی سخنرانیش . تو تمام این مدت یه سئوال برام خیلی نامفهوم بود . چرا با اصلاح طلب ها تو انتخابات وارد شده ؟ اصلاح طلب هایی که توی دوران 8 سالشون ضربه های زیادی به انقلاب و اسلام زدند . چطور میشه یه همچین کسی با اونها پیمان ببنده . باز پیش خودم گفتم حتما روشنفکره ( به مفهومی که اصلاحاتی ها میگن ) ولی مواضع اصلی انقلاب رو کنار نمیذاره .

ساعت حدود 9 بود که رفتم دم دانشکدهی علوم . نمیذاشتن به غیر از دانشجوهای چمران کسی دیگه وارد بشه . اما خیلی شلوغ بود . بالاخره وقتی میر حیسن امد با حجومی که دانشجو ها بردن من هم وارد سالن شدم . توی سالن به شدت سروصدا و شعار دوستای اصلاح طلب بلند بود : خاتمی زنده باد میرحسین پاینده باد - آزادی اندیشه بی میر حسین نمیشه و ... حدود 5 نفر از خودشون امدن پشت تریبون و تمام حرفای تکراریشون رو زدن . از برابری حقوق زن و مرد تا آزادی بیان و ... منتظر بودم خود میر حسین صحبت هاش رو شروع کنه . تو این حین سئوال هایی رو دادن دست میرحسین که بعد از 5 نفر شروع کرد به جواب دادن اونها . چیزی که برام عجیب بود این بود که کی برگه ها رو پخش کردن و کی جمع کردن ؟!!! بعد از اون چندتا از بچه های مذهبی دانشگاه اجازه خواستن تا سئوال بپرسن . چون از نظر اونها همه سئوال ها یک طرفه بود اما نمیذاشتن . تابالاخره یکی به زور خودش رو رسوند بالا و سئوالش رو پرسید : آقای میرحسین نظرتون راجع به آقایون اصلاح طلبی که گفتن افکار امام رو باید به موزه تاریخ برد چیه ؟

مهندس شروع کرد به جواب دادن سئوال ها و در ابتدا سئوال اون دانشجو رو اینطوری جواب داد که این حرفا همش دروغه و فقط به این افراد تهمت زده شده!! . خیلی این جواب زد تو ذوقم ، اما تحمل کردم و به بقیه سخنرانیش گوش دادم . در بین صحبتهاش آقایون و خانوم های دانشجوی روشنفکر مدعی تحمل مخالف چندین بار به بسیج توهین کردند اما باز هم موسوی هیچ حرفی نزد . پیش خودم میگفتم اون که اینقدر از بسیج و جبهه دم میزنه باید به توهین کننده ها تذکر بده یا حتی اگر از بچه بسیجی ها راضی نباشه به خاطر حرمت بسیج ، جلوی اونها رو می گرفت . اما دریغ از یک کلمه ... به هر حال ، حدود 1 ساعت میر حسین صحبت کرد .

بعد از مراسم نظرم کامل نسبت به میر حسین عوض شده بود . چی فکر میکردم چی شد ؟ متاسفانه اونجا مطمئن شدم که این آقا یا از اول همینطوری بوده یا تو این 20 سال خونه نشینی کاملا تغییر کرده که مطالبی که الان دیگه برا همه واضح هست رو اینطوری انکار میکنه . از اون به بعد تا روز انتخابات و بعد از اون حوادثی که تو انتخابات پیش امد برام واضح شد که

 میر حسین موسوی فقط یک ضد انقلابه تو لباس انقلاب !!!

آقای میر به گوش باش :میر

به خاطر یک مشت دروغ اموال عمومی کشور آسیب دید

به خاطر یک مشت دروغ بعضی ها جانشون رو از دست دادند

به خاطر یک مشت دروغ عزت کشورمون در چشم ملت های جهان ضربه خورد

به خاطر یک مشت دروغ رای 40 میلیونی مردم عزیزمون نادیده گرفته شد

به خاطر یک مشت دروغ انقلاب اسلامی ضربه خورد

آقای میر به خاطر یک مشت دروغ ، دینت رو فروختی !!

 

 

علمدار صبح

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 26 مرداد 1388    | توسط:    | طبقه بندی: کودتای مخملی (سبز)،     | نظرات()